نسیم خوش روزهای زندگی

سایت شخصی
آخرین مطالب

۱۳ مطلب با موضوع «عرفان» ثبت شده است


عرفا و شعرا عموماً درونگرا بوده و ارتباط خوبی با جهان های بیرونی ندارند.
آنها فوق العاده سعادتمندند زیرا گاهی ناخواسته الهاماتی از واقعیت برایشان متجلّی می گردد.
اما از این سعادتمندتر خواهند بود اگر بتوانند الهامات مزبور را از قوه به فعل درآورند
برونگرایان زیاد خوش اقبال نیستند چون هنگامی که به واقعیت خدائی نظر می کنند عموماً آن چنان از سلامت عقل خود نگران می شوند که بدون هیچگونه تماس مجدد عقب می نشینند.
آنان در حضور صاحبان چنین تجربیاتی که ظرفیت تحمل آنرا دارند احساس ناراحتی می کنند و چنین تجربه ای را عقب افتادگی ذهنی تصور نموده و به دیدار پزشک خود می شتابند
هنگامی که فرد با عنصر خالص واقعیت الهی سروکار پیدا می کند، کلماتی برای سخن گفتن درباره آن نمی یابد، زیرا آن از خویش خود قابل تفکیک نیست

هرکه را اسرار عشق اظهار شد
رفت یاری زآنکه محو یار شد 
شمع افروزان بِنه در آفتاب
بنگرش چون محو آن انوار شد 
نیست نور شمع هست آن نور شمع
هم نشد آثار و هم آثار شد

مولانای جان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:51
امیر برات نیا



همه اتفاقات خوب، 

 

برای انسانهای مثبت اندیش می افتد! 

 

انسانهایی که زیبا فکر می کنند

 

با دیگران با محبت رفتار می کنند

 

شکرگزار هستند

 

خودشان را دوست دارند

 

به زندگی لبخند می زنند

 

انسانهایی که حتی در بدترین شرایط و رویدادها،  سعی میکنند جنبه مثبت قضایا را پیدا کنند و ببینند...

 

انسانهایی که با جنس زندگی و عشق هماهنگ هستند و همیشه، در هر مکانی بذر امید و شادی می پاشند...

 

اینگونه افراد مغناطیس عشق هستند

 

و مغناطیس عشق، جاذبه ای قوی دارد

 

و هر چیز زیبایی را به سمت خودش جذب می کند..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:49
امیر برات نیا


عشق 
 
در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان.

این اساسی ترین تفاوت بین عشق و دوست داشتن است

 

عشق معیارها را در هم می ریزد،  دوست داشتن بر پایه معیارها بنا میشود ...

 

عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.

 

 عشق قانون نمی شناسد. دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است

 

 عشق فوران می کند مثل آتشفشان و شُرّه می کند مثل آبشاری عظیم،

 

دوست داشتن، جاری میشود مثل رودخونه ای بر بستری با شیب نرم....

 

عشق ویران کردن خویش است، و دوست داشتن، ساختنی عظیم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:47
امیر برات نیا

زندگی زیباست

 

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد،

آینده‌تان هنوز حتی یک لکه هم ندارد.

زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید.!!!

به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد.

هر روز یک شروع تازه است.

هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم،

اولین روز از باقی عمرمان است.

یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن ازمشکلات گذشته این است….

که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید

که از خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:45
امیر برات نیا


حضور

حالی است که با وجود سکوت و هوشیاری ذهنی ممکن میگردد،

کیفیتی  که ذهن در حالت ادراک کامل قرار گرفته و جوهر و حقیقت موضوعات خود را به ما می نمایانند.

 خلاقیت در چنین حالتی پا در ذهن میگذارد.

در این حالت فکر و اندیشه تعطیل و ذهن در کیفیت شهود یا حضور ، کار درک را بر عهده دارند . 

حضور یعنی ادراک و یکی شدن با عظمت گیتی،

با جهان یکی شدن و با انرژی عشق و حیات همراه بودن!

حال حضور ،  حال طبیعی بشر میباشد، اما اکنون به ندرت در او رخ می‌دهد.

وجود دائمی ترس، رژه فکر وراج و تصاویر توهمی و همچنین تصور گذشته و آینده در ذهن

موانعی هستند که مانع شکل گیری کیفیت حضور میگردند.

حضور یعنی حل بودن در جهان و تجربه جاودانگی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:43
امیر برات نیا



لحظات تشکیل شده اند از نقطه های مستقل که پیوستگی آنها با توجه به کار یا حرکت،  زمان واقعی را ایجاد میکنند.
 
اکنون را در نظر بگیرید که در این لحظه دیگر به پایان رسید  و لحظه بعدی آغاز میشود.
این روند جریان حقیقی لحظه ها در زندگی است.
این شیوه تشکیل زمان که از طریق ساختار استمرار ریز لحظه شکل میگیرند شاید در حال حاضر خیلی برای ذهن درگیر شده ما ، قابل درک نباشد.

اگر قادر باشیم زمان را به شیوه آغاز و اتمام لحظه ها درک کنیم، مانع بزرگی در سر راه پرسه زنی های غیر ارادی فکری ایجاد نموده ایم.
پس از آلوده شدن ذهن به ( توهم فکری ) ، زمان به صورت خط ممتد فرض میشود، خطی که یک سر آن به گذشته اتفاق افتاده و پایان یافته و سر دیگرش به آینده نامعلوم و رخ نداده متصل است.

(
من فکری) برای تولید اضطراب و سر گرم نمودن ما با نگرانی های بی مورد، پیوسته ما را در این خط سیر و سفر خیالی و اجباری همراه میسازد!
این بازی رنج اور فکری با یاد آوری و ایجاد تردید در اعمال و یا گفتاری که دیگر پایان یافته و یا خواسته و آرزو های تحقق نیافته و یادآوری تاخیر آنها انجام میشود.
ملامت، اضطراب، تردید، نفرت و خشم سوغات تلخ این سفر هر روزه فکری است.

هنگامی میتوان به ادراک کامل رسید که لحظه درک شود
متوجه اغاز و اتمام ریز لحظه ها باشیم بدون اینکه درگیر تجربیات، خاطرات و قضاوت های فکری شویم.
ریز لحظه خود یک لحظه کامل است اما برای درک ما بسیار کوچک و غیر قابل تصوراند.

به عنوان یک تمرین برای درک لحظه،
تصور کنید در جلوی قطاری در حال حرکت نشسته و منظره دو طرف ریل ها از مقابل نگاه شما لحظه به لحظه و با سرعت میگذرند و شما این اغاز و پایان و رژه لحظات را در مقابل خود مشاهده و متوجه گذر آنها هستید.
و یا با دقت کردن به محیط اطراف متوجه صداها و حرکت های عادی شده و روزمره باشید.

اگر درک لحظه ها و در جریان بودن را عمیقا درک کنید، قادر به جاری بودن در همه چیز خواهید بود از جمله همراهی با حقیقت جاری زندگی.

تغییر فصول نیز از قاعده استمرار لحظه ها مستثنی نیست، اما چون بسیار آهسته به وقوع میپیوندد از نظر ها پنهان میماند.
شرط اصلی توان هم سفری با لحظه ها درک استمرار نقاط ریزی از لحظه است که ان را به صورت زمان درک میکنیم.
 
اما( من فکری) این واقعیت از زمان را تبدیل به معضلی روانی به عنوان( زمان فکری) و خیالی ساخته و با ایجاد تصاویر حسرت، غم یا ارزو، ما را سر در گریبان رنج های خیالی و دلشوره های روزمره می سازد.

آنچه در ذهن از طریق برو بیا های فکری و یادآوری خاطرات، افسوس و همچنین حسرت رسیدن به آرزوها شکل میگیرد ناشی از شیطنتی فکری است برای درگیر نگهداشتن  شما به خودتان و همچنین خارج نمودن فرد از  چرخه حقیقی حیات
 
اگر پوسته خیالی( من فکری) را که از مصالح توهم ساخته شده را ترک کنید، قادر به تجربه عظیم و شکوهمند مرگ و زندگی خواهید بود.

تجربه ای بی همتا در حس یگانه شدن با عالم هستی سوار بر مرکب لحظه ها.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:40
امیر برات نیا

گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی

گفتم قربانی می کنم
گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی
گفتم قربانی می کنم
گفت کافی نیست باید قربانی کنی
گفتم مَن هایم را قربانی می کنم 
گفت باز هم کم است باید قربانی کنی
گفتم قربانی می کنم
خودم را ،جسمم را ،وجودم را
گفت نه نشد باید قربانی کنی
گفتم دیگر مگر چیزی مانده ؟
گفت باید دل دادگی ات را قربانی کنی
ساکت شدم
اشک هایم سرازیر شدند
فهمیدم چه میخواهد
از من میخواهد شَمسَم را قربانی کنم
گفتم آخر مگر میشود ؟
این شمس بود که چشم مرا به نور تو روشن کرد
نه نمیتوانم !
گفت باید قربانی کنی وگرنه عبور نمی کنی ؟
گفتم آخر چگونه عشق را قربانی کنم او ریسمان بین منو توست ؟
گفت باید ریسمانت را پاره کنی
بند بند وجودم به التماس افتاده است
 
آخر چگونه می توانم؟
از من چیز دیگری بخواه
اما او همچنان اصرار داشت که باید قربانی کنی
نگاهم را به شمس دوختم
موهایش سپید شده بود از بس که برایم از عشق گفته بود وچشمانش مثل همیشه عاشقانه به من لبخند میزد
فریاد زدم و اشک ریختم من نمیتوانم
شمس گفت من به تو درس پرواز را آموختم باید قربانی کنی
حیرت کردم
او چه می گوید ؟از من چه میخواهد ؟او خود، به قربانگاه آمده است !
ای وای من
ای شمس من
من تاب این درس را ندارم
لبخند زد
باید قربانی کنی
من آماده ام
تیغ را از نیام کشید و به دستم داد
فریاد زدم الهی او ریسمان بین منو توست
چشمانم را بستم
او گفت درس اول : تسلیم باش
اشکانم را قورت میدادم
گفتم قربانی می کنم
و ریسمان را پاره کردم
چشمانم را گشودم
خود را در آغوش او یافتم
لبخند میزد
گفت من تو را بی واسطه میخواهم
گفتم شمس !
شمس چه شد ؟
گفت شمس  در آغوش من بود
این تو بودی که او را رها نمی کردی
سکوت کردم
سرود عاشقانه ی او و شمس ملکوت را پر کرده بود .....»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:37
امیر برات نیا

مراقبه یعنی هشیار بودن بدون جاری بودن هیچ فکری در ذهن.

مراقبه روشی است سلبی که افکار را دفع می کند و در درون تو سکوت برپا می سازد.

این سکوت بسی زیباست، اما موسیقی را کم دارد.

هیچ شعر و آهنگی در آن نیست.

هیچ رقص و پایکوبی در آن نیست.

هیچ نوایی از آن برنمی خیزد.

عبادت یعنی اینکه قلب سرشار از عشق است.

می تواند رقص و پایکوبی کند.

می تواند به آواز در آید.

می تواند بزم شادی برپا کند.

اما بدون مراقبه، این بزم ساختگی و پر سر و صدا خواهد ماند.

شور و حال زیادی در آن هست، اما این شور و حال کودکانه است.

بلوغ نیافته.

بلوغ از راه مراقبه می آید و شور و حال از راه عبادت.

تمرکز از راه مراقبه می آید و رقص از راه عبادت.

کسی که براستی مقدس است که بتواند در عین متمرکز ماندن برقصد.

بتواند در مرکز طوفان قرار بگیرد.

پس یادت باشد: ‌مراقبه گر و عبادت گر باش.

از راه مراقبه ، فضای خالی و از راه عبادت عشق بیافرین تا آن فضا را پر کنی و از عشق سرشار سازی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:31
امیر برات نیا

تو زمانی پاک و خالص هستی که در آگاهی محض به سر می بری.

نه خوب برای تو اهمیت دارد نه بد.

تو به هیچ وجه دو قطبی نیستی.

هرچیزی را امری الهی می شماری.

دست از مرزبندی برداشته ای.

فقط یکی بودن را می بینی.

حتی در شیطان خدا را می بینی.

در تاریکی نور را و در مرگ، ‌زندگی جاودان را.

آنگاه که روش معمول دوقطبی و دوگانه دیدن را کنار بگذاری پاک و خالص می شوی،‌زیرا دیگر هیچ چیزی نمی تواند تو را آلوده کند.

این نهایت حالت خودآگاهی است.

تو باید از تمام دوگانگیها فراتر روی: اخلاقی- غیراخلاقی،‌خوب بد، زندگی - مرگ، تابستان- زمستان.

باید از تمام اینها فراتر بروی تا بتوانی یکی بودن را ببینی.

تو می توانی یکی بودن را در میلیونها شکل ببینی.

می توانی یکی بودن را همه جا و در هر شکلی که ظاهر می شود تشخیص دهی.

این کار شدنی است.

تلاشی اندک برای بیدارتر شدن لازم است.

فقط در درون نشستن، و تماشا کردن ذهن بدون برگزیدن چیزی.

رفت و آمدها ادامه دارد.

تو در گوشه ای بی توجه و بی تفاوت نشسته ای.

آرام آرام پاکی و خلوص در تو فرود می اید.

این پاکی و خلوص عین رهایی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:27
امیر برات نیا

مراقبه یعنی خالی شدن از تمام محتویات ذهن: خاطرات، تصاویر ذهنی، افکار،‌امیال، آرزوها، انتظارات، عواطف، طرح و نقشه ها.

تو باید خودت را از همه این محتویات خالی کنی.

بزرگترین روز زندگی زمانی فرا می رسد که در خود چیزی برای دور ریختن نیابی و خالی خالی باشی.

در این فضای کاملا خالی، خودآگاهی نابت را خواهی یافت.

آن فضای خالی، فقط زمانی خالیست که پای ذهن در میان نباشد و گرنه سرشار و لبریز است.

سرشار از وجود است- خالی از ذهن اما سرشار از وجود است- خالی از ذهن اما سرشار از خودآگاهی است.

پس، از واژه «‌خالی» نهراس.

بار آن منفی نیست.

فقط بارهای اضافی و به درد نخور را که بر اساس عادت قدیمی با خود حمل می کنی خالی می کند.

چیزهایی را که فقط مانع تراشی می کنند، سنگینی می آفرینند و همچون یک کوه سنگین هستند.

همین که کاملا خالی شوی، از تمام چارچوب ها رها می شوی.

به بی کرانگی آسمان می شوی.

این همان تجربه خداوندی است یا هراسم دیگری که به آن می دهی.

می توانی آنرا دارما، تائو، حقیقت یا نیروانا بنامی-

معنای همه اینها یکی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:24
امیر برات نیا