نسیم خوش روزهای زندگی

سایت شخصی
آخرین مطالب

۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نسیم خوش روزهای زندگی» ثبت شده است

بخشیدن دیگران
 به این معنی نیست که رفتارشان « درست » بوده، بلکه
بخشیدن دیگران به این معناست که ما قصد داریم مسیر رشد و بهبود خودمان را ادامه دهیم و متوقف نشویم.
بخشیدن دیگران تشخیص بار مسئولیت است.
بخشیدن دیگران شکل دادن زندگی مان بر اساس شرایط خودمان است، بدون اینکه مسئولیت غیر ضروری را بر عهده بگیریم.

چند روز قبل با پسرم رفته بودیم داخل شهر، در هنگام برگشت می خواستیم از بازار محله خرید کنیم. وقتی رسیدیم زیر سایه درختی در کنار خیابان خالی بود. علی ماشین را به آنجا هدایت کرد. وقتی ایستادیم، ماشین ال نودی پشت سرمان ایستاده بود و بوق می زد. اول فکر کردم با دیگران کار دارد. رسم غلط جامعه ما که حاضر نیستیم از ماشین پیاده شویم و با ایجاد آلودگی صوتی غیر ضروری باعث سلب آسایش دیگران می شویم. تعداد بوق هایش که زیاد شد گفتم شاید با ما باشد. از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت راننده.
گفتم بفرمایید: گفت: ماشین تان را بردارید. من خانه ام اینجاست و می خواهم ماشینم را پارک کنم. کمی نگاهش کردم. ادامه داد، شما می  خواهید خرید کنید و بروید.
گفتم مگه قانونه؟
با پرخاش گفت: قانون چیه ؟ اینجا جلوی خانه من است.
یکبار دیگر نگاهش کردم. انتظار داشتم بفهمد.
دیدم نگاهش و شهوت خشمش نشان می دهد که احمق تر از آن است که این موضوع را درک کند.
بخشیدمش. به علی گفتم ماشین را جابجا کند. بعد بهش گفتم خیابان متعلق به همه است نه به شما. دیدم باز حرف خودش را می زند و تکرار می کند.
با خودم گفتم برخی ها خانه که می خرند انگار خیابان و جدول و سایه درختان حاشیه خیابان هم می خرند. دیگر نه نگاهش کردم نه حرفی زدم. سه نکته را با خودم مرور کردم.
یکی اینکه تا وقتی آدم های احمقی مثل این  آدم در جامعه باشند شعله نزاع های خیابانی همیشه فروزان خواهد بود.
دوم اینکه در مواجه با آدم های احمق بهترین کار کنترل خشم و بخشیدن آنهاست چون سلامت روانی و جسمانی ما مهم تر از همه چیز است.
و سوم اینکه در کشور امارات عربی متحده یک قانونی تصویب کرده بودند برای آدم هایی که نیاز داشتند حاشیه خیابان خانه خودشان را به عنوان پارکینگ اختصاصی داشته باشند. این جور آدم ها باید سالیانه حدود یک میلیون تومان به شهرداری پول پرداخت می کردند و شماره مجوز پارکینگ اختصاصی می گرفتند. هم سایر مردم می دانستند که نباید در حاشیه منزل این گونه افراد پارک کنن و هم این آدم ها هزینه خواسته های اضافه بر سازمانشان را به شهرداری و مردم پرداخت می کردند.

#امیربرات_نیا
#ترجمه_امیر
۱۹خرداد۱۳۹۷
@AmirBaratnia
@tarjomehamir
T.me/NasimeKhRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 June 18 ، 10:13
امیر برات نیا

فکر نکن... عمل کن

عبدالمطلب برات نیا

کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه ریزی
در گشت و گذار های مطالعاتی روزانه ام اولین بار بود که این جمله را دیدم:

The reason people have problem is that they have too much time to think.

Dr. Richard Bandler

«دلیلی که مردم مشکلات زیادی دارند این است که آنها زمان زیادی برای فکر کردن دارند.»

 

کمی به این جمله بیاندیشید، اگر ما فرصت کمی برای فکر کردن داشته باشیم آیا مشکلات ما باقی خواهند ماند؟

مسلم است که آدم وقتی فرصت کمی برای حل مشکلاتش داشته باشد، در حقیقت فرصت های زیادی برای فکر کردن نخواهد داشت. زیرا یا ما قادر به حل مشکلات هستیم که در این صورت بهتر است وارد مرحله عمل شویم و آنرا حل کنیم، یا قادر نیستیم آنرا حل کنیم، که در این صورت سعی کنیم مشکل را دور بزنیم و راه جدیدی برای ادامه زندگی برگزنیم.

دلایلی زیادی هم در این مورد می تواند دخیل باشد که یکی از مهم ترین آنها ناتوانی ما در حل مساله یا کمبود منابع مالی و غیره است.  در این گونه مواقع بهترین کار این است که از خیر حل مشکل بگذریم و مسیر زندگی را ادامه دهیم و سعی کنیم خودمان را در موقعیت جدید قرار دهیم تا با مشکلات کم تری دچار شویم.

خلاصه این که:

«مشکلات را در فرصت و زمان کم حل کنیم، زیاد فکر کردن مشکلات ما را زیادتر خواهد کرد».

#امیربرات_نیا

۱۹اردیبهشت ۱۳۹۷

@AmirBaratnia

T.me/NasimeKhRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 09 May 18 ، 08:44
امیر برات نیا

چند توصیه ساده برای کسانی که زندگی و عشق شان را دوست دارند.

 

زندگی جریان پویایی است که همیشه مثل رودخانه ی جوان در تلاطم است. در این جریان  پویا، پر انرژی و فعال برای اینکه  به آنچه که دلمان می خواهد برسیم باید بر روی اهداف مان تمرکز کنیم.

 

مهم ترین نکته جهت رسیدن به مقصد این است که روی بسیاری از خواسته های ریز و درشت خودمان باید پا بگذاریم. چون هدف مهم است.

 

هیچ چیزی در زندگی ساده بدست نمی آید، بدست آوردن هر چیزی هزینه خاص خود را دارد و باید هزینه آنرا پرداخت.

 

در زندگی خانوادگی یک اصل مهم دیگر وجود دارد که باید مدنظر قرار داد و آن این است:« اصل مدارا ». 

 

در زندگی اگر متوجه شدید همسرتان آدم خاصی است بهترین کار این است که این خاص بودن را کشف کنید، جنبه های آنرا بشناسید.

اگر همسرتان عشق به کاری یا چیزی دارد بهتر است بجای مخالفت کردن، این عشق را درک کنید. اگر درک کردید دیگر در مقابل همسرتان قرار نمی گیرید بلکه سعی می کنید در کنار او و همراه با او باشید، حتی اگر موضوع مورد علاقه شما نباشد می توانید با همراهی به او نشان دهید که همه چیز او برایتان مهم است. در کنار او باشید و مشوق  همدیگر. در کارهایش او را تشویق کنید. به جنبه های احساسی و روحی او توجه نشان دهید.

 

یک نکته دیگر که لازم است بدان توجه کنید این است:

 « هرگز برای هیچ کاری به دیگری اصرار نکنید». واضح است که وقتی چنین کاری را بکنید باید از خیلی چیزها چشم پوشید. وقتی چشم پوشی از خواسته های خود را به خاطر شریک زندگیتان و بخاطر کسی که دوستش دارید را یاد گرفتید آنگاه عشق در وجودتان رشد می کند. اگر اصرار کنید طرف مقابل شما می ماند، نمی رود، هیچ کاری را نمی تواند انجام دهد. این به شرطی است که همسرتان دارای آرزوها و اهداف بلند، منطقی، دست یافتنی و قابل قبول باشد.

 

اصرار کردن یعنی برای خواسته های خودتان آرزوها و اهداف زیبای همسرتان را به باد دادن، تباه کردن، نابودی روح و جسم او.

 

برنامه زندگیتان را به گونه ای تنظیم و مدیریت نمایید که همسرتان بتواند به همه ی دغدغه هارو مشغله هایش برسد.

 

زندگی تان را منظم کنید تا به ساعت تبدیل شود. همه بزرگان به این مهم دست یافته اند. تا در زندگی به نظم قابل قبول دست پیدا نکنید امکان مدیریت خود، خانواده و زندگی تان، به شکل دلخواه وجود ندارد.

#امیربرات_نیا

۱۷اردیبهشت۱۳۹۷

@AmirBaratnia

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 May 18 ، 13:04
امیر برات نیا

عزیزم؛
نازنینا، به خودت شهامت داشتن رویا را بده.
اگر توانایی نداشته باشی که رویاهایی ماجراجویانه ات را به حقیقت تبدیل کنی، ذهنت نخواهد توانست این رویاها را زنده کند و آنها را در رتبه اول امور مهم زندگیت قرار دهد.
هیچ محدودیتی برای اینکه رویاهایت  به واقعیت تبدیل شوند وجود ندارد، جز محدودیتی که خودت برای ذهنت در نظر می گیری و آنرا بر ذهنت تحمیل می کنی.
اینرا نوشتم که تو بدانی تو رویای من بودی و هستی. زندگی در کناررویاهای خودمان شیرین ترین زندگی است.
برای خودت زیباترین، و خوش آیندترین رویاها را داشته باش و برای رسیدن به آنها آهسته و پیوسته گام بردار.
زندگی امروزمان حقیقت رویای دیروزمان هست.
#امیربرات_نیا
۸اردیبهشت۱۳۹۷

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 April 18 ، 11:39
امیر برات نیا



همه اتفاقات خوب، 

 

برای انسانهای مثبت اندیش می افتد! 

 

انسانهایی که زیبا فکر می کنند

 

با دیگران با محبت رفتار می کنند

 

شکرگزار هستند

 

خودشان را دوست دارند

 

به زندگی لبخند می زنند

 

انسانهایی که حتی در بدترین شرایط و رویدادها،  سعی میکنند جنبه مثبت قضایا را پیدا کنند و ببینند...

 

انسانهایی که با جنس زندگی و عشق هماهنگ هستند و همیشه، در هر مکانی بذر امید و شادی می پاشند...

 

اینگونه افراد مغناطیس عشق هستند

 

و مغناطیس عشق، جاذبه ای قوی دارد

 

و هر چیز زیبایی را به سمت خودش جذب می کند..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:49
امیر برات نیا


عشق 
 
در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان.

این اساسی ترین تفاوت بین عشق و دوست داشتن است

 

عشق معیارها را در هم می ریزد،  دوست داشتن بر پایه معیارها بنا میشود ...

 

عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.

 

 عشق قانون نمی شناسد. دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است

 

 عشق فوران می کند مثل آتشفشان و شُرّه می کند مثل آبشاری عظیم،

 

دوست داشتن، جاری میشود مثل رودخونه ای بر بستری با شیب نرم....

 

عشق ویران کردن خویش است، و دوست داشتن، ساختنی عظیم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:47
امیر برات نیا

زندگی زیباست

 

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد،

آینده‌تان هنوز حتی یک لکه هم ندارد.

زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید.!!!

به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد.

هر روز یک شروع تازه است.

هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم،

اولین روز از باقی عمرمان است.

یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن ازمشکلات گذشته این است….

که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید

که از خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:45
امیر برات نیا


حضور

حالی است که با وجود سکوت و هوشیاری ذهنی ممکن میگردد،

کیفیتی  که ذهن در حالت ادراک کامل قرار گرفته و جوهر و حقیقت موضوعات خود را به ما می نمایانند.

 خلاقیت در چنین حالتی پا در ذهن میگذارد.

در این حالت فکر و اندیشه تعطیل و ذهن در کیفیت شهود یا حضور ، کار درک را بر عهده دارند . 

حضور یعنی ادراک و یکی شدن با عظمت گیتی،

با جهان یکی شدن و با انرژی عشق و حیات همراه بودن!

حال حضور ،  حال طبیعی بشر میباشد، اما اکنون به ندرت در او رخ می‌دهد.

وجود دائمی ترس، رژه فکر وراج و تصاویر توهمی و همچنین تصور گذشته و آینده در ذهن

موانعی هستند که مانع شکل گیری کیفیت حضور میگردند.

حضور یعنی حل بودن در جهان و تجربه جاودانگی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:43
امیر برات نیا



لحظات تشکیل شده اند از نقطه های مستقل که پیوستگی آنها با توجه به کار یا حرکت،  زمان واقعی را ایجاد میکنند.
 
اکنون را در نظر بگیرید که در این لحظه دیگر به پایان رسید  و لحظه بعدی آغاز میشود.
این روند جریان حقیقی لحظه ها در زندگی است.
این شیوه تشکیل زمان که از طریق ساختار استمرار ریز لحظه شکل میگیرند شاید در حال حاضر خیلی برای ذهن درگیر شده ما ، قابل درک نباشد.

اگر قادر باشیم زمان را به شیوه آغاز و اتمام لحظه ها درک کنیم، مانع بزرگی در سر راه پرسه زنی های غیر ارادی فکری ایجاد نموده ایم.
پس از آلوده شدن ذهن به ( توهم فکری ) ، زمان به صورت خط ممتد فرض میشود، خطی که یک سر آن به گذشته اتفاق افتاده و پایان یافته و سر دیگرش به آینده نامعلوم و رخ نداده متصل است.

(
من فکری) برای تولید اضطراب و سر گرم نمودن ما با نگرانی های بی مورد، پیوسته ما را در این خط سیر و سفر خیالی و اجباری همراه میسازد!
این بازی رنج اور فکری با یاد آوری و ایجاد تردید در اعمال و یا گفتاری که دیگر پایان یافته و یا خواسته و آرزو های تحقق نیافته و یادآوری تاخیر آنها انجام میشود.
ملامت، اضطراب، تردید، نفرت و خشم سوغات تلخ این سفر هر روزه فکری است.

هنگامی میتوان به ادراک کامل رسید که لحظه درک شود
متوجه اغاز و اتمام ریز لحظه ها باشیم بدون اینکه درگیر تجربیات، خاطرات و قضاوت های فکری شویم.
ریز لحظه خود یک لحظه کامل است اما برای درک ما بسیار کوچک و غیر قابل تصوراند.

به عنوان یک تمرین برای درک لحظه،
تصور کنید در جلوی قطاری در حال حرکت نشسته و منظره دو طرف ریل ها از مقابل نگاه شما لحظه به لحظه و با سرعت میگذرند و شما این اغاز و پایان و رژه لحظات را در مقابل خود مشاهده و متوجه گذر آنها هستید.
و یا با دقت کردن به محیط اطراف متوجه صداها و حرکت های عادی شده و روزمره باشید.

اگر درک لحظه ها و در جریان بودن را عمیقا درک کنید، قادر به جاری بودن در همه چیز خواهید بود از جمله همراهی با حقیقت جاری زندگی.

تغییر فصول نیز از قاعده استمرار لحظه ها مستثنی نیست، اما چون بسیار آهسته به وقوع میپیوندد از نظر ها پنهان میماند.
شرط اصلی توان هم سفری با لحظه ها درک استمرار نقاط ریزی از لحظه است که ان را به صورت زمان درک میکنیم.
 
اما( من فکری) این واقعیت از زمان را تبدیل به معضلی روانی به عنوان( زمان فکری) و خیالی ساخته و با ایجاد تصاویر حسرت، غم یا ارزو، ما را سر در گریبان رنج های خیالی و دلشوره های روزمره می سازد.

آنچه در ذهن از طریق برو بیا های فکری و یادآوری خاطرات، افسوس و همچنین حسرت رسیدن به آرزوها شکل میگیرد ناشی از شیطنتی فکری است برای درگیر نگهداشتن  شما به خودتان و همچنین خارج نمودن فرد از  چرخه حقیقی حیات
 
اگر پوسته خیالی( من فکری) را که از مصالح توهم ساخته شده را ترک کنید، قادر به تجربه عظیم و شکوهمند مرگ و زندگی خواهید بود.

تجربه ای بی همتا در حس یگانه شدن با عالم هستی سوار بر مرکب لحظه ها.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:40
امیر برات نیا

گفت باید قربانی کنی تا عبور کنی

گفتم قربانی می کنم
گفت باید وابستگی هایت را قربانی کنی
گفتم قربانی می کنم
گفت کافی نیست باید قربانی کنی
گفتم مَن هایم را قربانی می کنم 
گفت باز هم کم است باید قربانی کنی
گفتم قربانی می کنم
خودم را ،جسمم را ،وجودم را
گفت نه نشد باید قربانی کنی
گفتم دیگر مگر چیزی مانده ؟
گفت باید دل دادگی ات را قربانی کنی
ساکت شدم
اشک هایم سرازیر شدند
فهمیدم چه میخواهد
از من میخواهد شَمسَم را قربانی کنم
گفتم آخر مگر میشود ؟
این شمس بود که چشم مرا به نور تو روشن کرد
نه نمیتوانم !
گفت باید قربانی کنی وگرنه عبور نمی کنی ؟
گفتم آخر چگونه عشق را قربانی کنم او ریسمان بین منو توست ؟
گفت باید ریسمانت را پاره کنی
بند بند وجودم به التماس افتاده است
 
آخر چگونه می توانم؟
از من چیز دیگری بخواه
اما او همچنان اصرار داشت که باید قربانی کنی
نگاهم را به شمس دوختم
موهایش سپید شده بود از بس که برایم از عشق گفته بود وچشمانش مثل همیشه عاشقانه به من لبخند میزد
فریاد زدم و اشک ریختم من نمیتوانم
شمس گفت من به تو درس پرواز را آموختم باید قربانی کنی
حیرت کردم
او چه می گوید ؟از من چه میخواهد ؟او خود، به قربانگاه آمده است !
ای وای من
ای شمس من
من تاب این درس را ندارم
لبخند زد
باید قربانی کنی
من آماده ام
تیغ را از نیام کشید و به دستم داد
فریاد زدم الهی او ریسمان بین منو توست
چشمانم را بستم
او گفت درس اول : تسلیم باش
اشکانم را قورت میدادم
گفتم قربانی می کنم
و ریسمان را پاره کردم
چشمانم را گشودم
خود را در آغوش او یافتم
لبخند میزد
گفت من تو را بی واسطه میخواهم
گفتم شمس !
شمس چه شد ؟
گفت شمس  در آغوش من بود
این تو بودی که او را رها نمی کردی
سکوت کردم
سرود عاشقانه ی او و شمس ملکوت را پر کرده بود .....»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:37
امیر برات نیا