امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یاد داشت های روزانه» ثبت شده است

علی جان

پسر عزیزم

امسال روز مهندس با سال های پیش یک تفاوت اساسی دارد  آن اینکه تو به مرحله پایانی تحصیلات دانشگاهی رسیده ای و خیلی زود فارغ التحصیل خواهی شد و مدرک مهنرسی به اعطا خواهد شد. چهار سال از بهترین سال های عنرت را صرف آموختن کردی و در سالی که گذشت به عنوان استاد به سایر دوستانت آموخته هایت را یاد دادی. هم دانشجو بودی و هم استاد. به برخی از آرزوهایت رسیدی و ما در کنار تو و همراه  لحظه های تو آمدیم تا به اینجا رسیدیم.

حرف های زیادی برای نوشتن هست اما مجال و فضای کافی به اندازه همه آنها نیست، بنابراین مجبورم خلاصه و کوتاه بنویسم.

با شروع سال جدید میلادی سال ۲۰۲۰ اتفاق جدیدی در دنیا رخ داد که قابل توجه بود  شیوع ویروس کرونا.

امروز که دارم این مطلب را می نویسم کشور ما با ۴۳ نف  مبتلا و ۸ کشته رتبه دوم دنیا را بدست آورده ایم.

در چین مهندسان برای کمک به بیماران پروژه ای را طراحی کردند تا بتوانند در نجات انسان ها سهیم باشند. بزرگ ترین پروژه مهندسی که شنیده بودم. ساخت بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی در ۱۰ روز. مهندسان چینی این پروژه را به اتمام رساندند تا ارزش و منزلت مهندسان را نشان دهند.

از صمیم قلب خوشحالم که تو مهندس شدی. می اندیشم بدون حضور مهندسان باسواد و فنی نجات انسان ها در بسیاری از رخدادهای طبیعی غیر ممکن است و مهندسان حتی می توانند با طراحی و ساخت شهرهای بهداشتی و طراحی نقشه راه زیستن در سلامت؛ در کنار پزشکان به طولانی تر شدن عمر انسان ها و کیفیت بخشی به زندگی انسان ها کمک کنند.

از تو می خواهم ذهن و قلبت را خودت مهندسی کنی و با تمام توان، عشق و امید و با توکل به ذات هستی بخش راهی را که انتخاب کرده ای به حد کمال برسانی.

رسیدن به پله اول پایان کار نیست بلکه آغازی است برای بی پایانی .

گام هایت را استوار بردار و تحصیلات تکمیلی را با توان بیشتر ادامه بده و در ذهن و جانت چیزی جز خدمت به انسان ها راه نده تا برکت عشق در سفره دلت و زندگی ات جاری شود.

برای تو بن بست وجود ندارد. جایی دیدم مهندسان عمران نوشته اند:

WE BUILD THE WORLD.

مهندسان عمران در همه تنگناهای زندگی یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت. تو راهی بساز به سوی نور و امید. خانه ای بساز سایه بانش همه عشق.

روزت مبارک مهندس گلم.

#امیربرات_نیا

 5 اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:42
امیر برات نیا

🔴از دیروز که خبر انتشار ویروس در کل کشور تایید شده کانال ها و گروه های مختلف را بررسی می کردم. برایم خیلی جالب بود که می دیدم در بسیاری از گروها حتی گروه هایی که اعصای ان افراد تحصیل کرده هستند راه کارهایی قرون وسطایی ارائه می دهند.
دلم می خواست برخی نمونه های این نوع اندیشه را می توانستم برایتان باز گو کنم.
اما اصل مطلب این است که در بسیاری از موارد وقتی خودمان را به نا آگاهی می زنیم می رویم سراغ کارهایی که عقلانی نیست. بدتر اینکه به دیگران هم توصیه می کنیم که حتمان این کار را انجام بدهند. در حقیقت می خواهیم معجزه کنیم یا به عبارت بهتر انتظار معجزه داریم بی آنکه شرایط آن را داشته باشیم. چون فلان عارف چنین کرده ما هم انجام بدهیم اما یادمان رفته که عطار هفت شهر عشق را گشت   ما اندر خم پس کوچه ایم.
یادمه خیلی پیش تر ها وقتی می رفتیم حرم رسانه ای در کار نبود. یک سری ادم های دلسوز بودن که دلشون به حال بقیه دائم می سوخت. این ها تشریف می آوردند حرم. لای کتاب های زیارت نامه مطلبی را می نوشتن و توصیه های عجیبی و غریبی مثل همین توصیه آخر به افراد می کردند .... ادم های نا آگاه هم که بخشی از جامعه انسانی را تشکیل می دادند و می دهند. مثلا یکی از دستورات این بود که اگر می خواهید به مرض فلان مبتلا نشوید این خواب را پشت جلد ۲۰ زیارت نامه بنویسید.
اگر کمی حوصله داشتی که ان موقع بنده داشتم سری به زیارت نامه های دیگر می زدم متوجه می شدم که تمامی کتاب های دعا و زیارت نامه ها از ان متن کذایی پر شده است.
امروز که این متن را دیدم یاد همان افراد نا آگاه افتادم. دوست عزیز بیماری مثل کرونا یک پدیده جهانی است برای کسب اطلاعات صحیح به سایت بهداشت جهانی و یا به نزدیک ترین مرکز پزشکی محله خود مراجعه کنید. یا به ادرس سایت های معتبر پزشکی ایران.
از انتشار مطالب فاقد ارزش علمی در مورد این بیماری پرهیز کنید.
به همدیگر درست کمک کنیم تا بتوانیم در این شرایط با آرامش زندگی کنیم.
#امیربرات_نیا
۵ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:40
امیر برات نیا

🔺خب قول داده بودم خاطراتم دا از درس ها و استادان خودم برایتان خیلی خودمانی و صمیمانه تعریف کنم و مطالب درسی استادان را هم برای دانش افزایی شما و سایر افراد منتشر نمایم.
برای شروع دوست دارم از جناب آقای دکتر سید محمود علوی شروع کنم.
دکتر علوی را برای اولین بار در مهر سال ۱۳۷۰وقتی در دانشگاه پیام نور #فریمان  در رشته جغرافیا درس می خوندم دیدم. مردی قد بلند، خوش صحبت، مبادی آداب و ادب دوست و اهل شعر بود. به دانشجویان احترام زیادی می گذاشت.
در دانشگاه فریمان درس فلسفه جغرافیا را با ایشان گذارنم. یک کار تحقیقی برایشان نوشتم و تحویل دادم واقعا روی پروژه کار کرده بودم، چندین روز   رفتم کتابخانه آستان قدس و از کتاب های گوناگون برای نوشتن پروژه استفاده کردم. وقتی پروژه رو تحویل دادم. جلسه بعد دکتر علوی در کلاس من را خیلی مورد تقدیر و تشویق قرار دارد. محبتش تو دلم نشست و محبت من هم تو دل استاد.
درس فلسفه جغرافیا را با نمره عالی پاس کردم. پنج ترم در دانشگاه فریمان شاگردی کردم و برخی از درس ها را از دکتر یاد گرفتم.
پایان ترم پنج دانشگاه فریمان را ترک  کردم و دیگه برنگشتم.
 داستان ترک تحصیل رشته جغرافیا هم بماند برای بعد. از سال ۷۳ تا سال ۸۳ دکتر علوی را دیگه ندیدم. سال ۸۲ وقتی از دانشگاه پیام نور ترک تحصیل کردم و از خیر ثبت نام گذشتم تصمیم گرفتم مجدد بخونم.
هم سراسری شرکت کردم و هم آزاد. نتایج سراسری که امد شبانه دانشگاه فردوسی قبول شدم. شرایط کلاس ها و مسایل شخصی بهم اجازه نداد که بروم دانشگاه فردوسی. ترجیح دادم سمت شغلی و شرایط درآمدی خانواده را حفظ کنم برای ثبت نام نرفتم دانشگاه فردوسی. رفتم دانشگاه آزاد برای ثبت نام.
بعدها فهمیدم چه اشتباهی انجام دادم ولی خیلی دیر شدا بود. من انتخاب کرده بودم و به انتخاب خودم اعتماد کردم و ادامه دادم.
مهر ۸۳ در دانشگاه آزاد مشهد در رشته جغرافیا و برنامه ریزی روستایی ثبت نام کردم. رتبه قبولی ام ۳ شده بود. نفر سوم از نظر رتبه علمی بودم. حدود ۳۰ نفر پذیرفته شده بودند.
دکتر علوی در کلاسش اخلاق خاصی داشت. همون جلسه اول من را شناخت و به خوبی ازم یاد کرد.
همیشه جلسات اول هر کلاسی برگه ای سفید از جیب بغلش در می اورد و از دانشجویان می خواست مشخضات خود را بطور کامل روی آن بنویسند. مشخصات که نوشته می شد، دکتر از روی لیست حضور و غیاب می کرد . هیچ وقت حضور غیابش را ترک نکرد.
بعد از حضور و غیاب رفت پای تخته و با گچ نوشت:
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت.
شیخ محمود شبستری "گلشن راز" .
#امیربرات_نیا
۵ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:38
امیر برات نیا

 

امروز فیلمی رو تماشا می کردم . در سال ۱۹۴۶ ساخته شده بود. زمانی که پلاستیک رو اختراع کرده بودند تا بچه های فقیر کفش برای پوشیدن داشته باشند.
اما غرض از نوشتن این مطلب این موضوع نبود. بلکه می خواستم در مورد عشق و خانم های عاشق حرف بزنم.
متوجه شدم خانم های عاشق را می شود به دو گروه تقسیم کرد.
۱. خانم های عاشق شاد
۲. خانم های عاشق غمگین
خانم ها هم مثل اقایون عاشق میشن اما رنگ عشق انها با آقایون تفاوت داره. اون ها کم عاشق میشن اما خیلی عمیق عاشق می شن. در عشق شان پایدار و ثابت قدم هستند.
اما مردها زیاد عاشق می شوند ولی عشق شان خیلی عمیق نیست.
 
🔺برای تشخیص تفاوت خانم های عاشق شاد و عاشق غمگین به رفتار خانم ها در آشپزخانه توجه کنید
🔺خانم های عاشق شاد غدایشان را می سوزانند.
🔺خانم های عاشق غمگین غذا را می گذارند روی اجاق اما یادشان می رود احاق گاز را روشن کنند.
#امیربرات_نیا
۱ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:19
امیر برات نیا

🔻ساعتی است نشسته ام و زل زده ام به صفحه سفید روبرویم. ذهنم خالی از هیچ است و پر از ناگفته های مخصوص خودم. ورق می زنم صفحات و واژه ها را. چقدر عاشقانه رد و بدل می شود در پشت صفحات شیشه ای اما چقدر بوی عشق کم است در نگاه و کلام و حرف.

 

به تصویر نقاشی استاد رحمانی مکاری نگاه می کنم، مردی می نگرد. به کجا نمی دانم. به عشق نیامده اش و یا به فردای ناپیدایش.... شاید آخرین باری باشد که جلوی دوربین نشسته و دارد بودن خویش را فریاد می زند.

 

🔻من هنوز منگ این صفحه سفیدم که عاشقانه مرا به خویش می خواند، به واژه ها می اندیشم به احساس واژه ها. به اینکه آیا واژه "دوستت دارم" خودش هم حس دوست داشتن را درک می کند؟ آیا واژه "عشق" خودش رنگ عشق را می داند؟

 

🔻دارم فکر می کنم اگر واژه ها احساس داشتند چگونه خودشان را به ما نشان می دادند. و اگر عشق خودش نقاش بود، خودش را چگونه می کشید و با کدام رنگ خودش را می آراست؟

 

🔻زیبایی این شهر فرا شیشه ای چیز عجیبی است. آن سوی شهر مردمانی هستند عاشق پیشه، فرهیخته و دانای کل. چقدر با احترام حرف می زنند، و این سوی عارف شهر ما دنبال آرزوی خویش می گردد. "انسانم آرزوست".

 

🔻و من گاهی پشت این ویترین شیشه ای می نشینم به تماشا. آرزو می کنم کاش دانه دل ادم ها شفاف بود!

 

🔻دارم فکر می کنم امشب به یک گذاره، "هیچ وقت نمی دانیم چقدر فرصت باقی مانده". و باز دارم فکر می کنم به حرف های دوست عزیزتر از جانی که چندی پیش همین گزاره را به زبانی دیگر معنا کرد برایم. و من باز دارم می اندیشم که حتی  اگر بدانیم چقدر فرصت باقی مانده از اضطراب دانستن باز هم هیچ کاری نخواهیم کرد.

 

🔻و باز یادم می آید وقتی در ۱۳ فروردین سال ۱۳۷۰ پدر بزرگ را تنهایی بردم بیمارستان دکتر گفت اگر جراحی کنیم یک ماه زنده خواهد بود. و من چقدر خوشحال شدم که می توانم ۲۹ روز پدر بزدگ را بیشتر داشته باشم و درست در پایان ۲۹ روز او پرواز کرد و رفت.

🔻شب است و سکوت و صدای تنهایی در دلم فریاد می زند که زندگی فردا هم هست و فرداهای دیگر! اما فرصت تو نامعلوم. ... اما من هم چنان عاشق طلوع خورشید فردایم و چشم هایم باز مشتاق دیدن همه کسانی است که می شناسمشان چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی.

#امیربرات_نیا

۲۹ بهمن ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:17
امیر برات نیا

 بعضی چیزها هستند که بوی عشق و زندگی دارند.
بوی نون تازه یکی از اون چیزهاست. البته شاید برای همه نباشه. اما برای من هست.
بوی تنور نونوایی. بوی دستان عمه کلثوم خودم که همیشه هر وقت می خواست نا بپزد من تماشاچی همه مراحل درست کردن نان بودم. از لحظه خمیر کردن. تا لحظه برافروختن آتش در تنور.
از لحظه چونه کردن نون و گذاشتن خمیر روی سبد و چسباندن نان توی تنور. گرمای اتش و سرخی صورت عمه کلثوم. همه این ها را با جان و دل تماشا می کردم. عشق را در همه اینها می دیدم.
وقتی نان ها پخته می شد اولین قرص نان تازه که بوی ناب نان میداد مال ما بچه ها بود. چه خوشمزه بود ان نان ها. یاد عمه بخیر.
امروز از کنار نانوایی رد میشدم. شکل و قیافا و عطر این  نون مرا به سمت خودش جلب کرد. از شاطر پرسیدم این چه نونی هست؟
گفت : بخار پزه!
گفتم جدی می گی یا شوخی می کنی؟
دستگاه پخت نان با بخار را نشانم داد. دو قرص نان حریدم. اول ازشون عکس گرفتم و بعد هم نهار ظهر را که خورشت کدو سبز با قوره دست پخت نازبانو جان بود  نوش جان کردیم.
امتحان کنید. هم خوشمزه است و هم سبک.
نان بدی عشق و زندگی می دهد.
تنور زندگی تون گرم.
مصوصا وقتی غذا دست پخت نازبانوهای نازنین و زیبا و دوست داشتنی باشه.
#امیربرات_نیا
۲۷ بهمن ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:11
امیر برات نیا

#لیست
#تکرار 
#مجلس 
♦️خب مهم ترین چیزی که در این چند روز اتفاق افتاده و برای من جالبه چند اتفاق ساده و مهم هست، ذهنم درگیر این چند مساله شده و دوست دارم کمی و بطور خلاصه با شما صحبت کنم.
♦️بحث اولم را با واژه #آگاهی که متضاد ان     #نا_آگاهی است شروع می کنم. در یک تقسیم بندی افراد در مورد مسایل اجتماع و خودشان به دو گروه تقسیم می شوند. یکی آگاه و دیگری نا آگاه.
دوستان من بیشترین شان از گروه اول هستند و تعداد اندکی هم از گروه دوم. به این تعداد می گویم #خوش_باوران_اجتماع یعنی کسانی که همه ابشخور اندیشه های خود را از سر چشمه ای می خورند که دوست دارند و چسبیده به یک نوع رسانه هستند.

امروز نتایج #انتخابات #مجلس اعلام شد. 
دوست عزیزی دارم که دوستش می دارم. در یک جلسه دور  همی قبل از رای گیری برای جمع ما گفت: 
 5نفر اول انتخابات مشهد را به شرح زیر  اعلام می کنم: 
1-قاضی زاده هاشمی
2- پژمانفر
3- بحرینی
4- کریمی قدوسی
5- خانم رحمانی

خبرگان هم مصباح یزدی
امروز نتایج را که اعلام کردن. خودش قبل از همه اطلاعیه فرمانداری مشهد را به اطلاع دوستان رساند: 
🔹پس از جمع بندی۷۴۳۸۸۱ رای اخذ شده از شهروندان مشهد‌ و کلات در یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی آرا ۵ نماینده این حوزه انتخابیه که حائز اکثریت آرا شده اند به شرح زیر است
۱-پژمان فر  ۴۳۹۹۴۰ (۵۹درصد آرا)
۲- قاضی زاده هاشمی ۳۹۷۴۴۸ (۵۳درصد)
۳-کریمی قدوسی ۳۹۴۵۳۷ (۵۳ درشد)
۴-حسین زاده بحرینی ۳۹۳۱۹۷ (۵۲ درصد)
۵-فاطمه رحمانی ۳۰۹۵۱۲ (۴۱.۶درصد)

با پوزش از همکاران گرامی، جابجایی دو سه نفر از نمایندگان مشهد بدون هماهنگی اینجانب انجام شد. ولی 5 نفر همان افراد اعلام شده هستند.😁😁
این بحث تمام. اما هنوز من موندم که چرا سه دوره است مردم شهر ما به همین ها رای می دهند.؟ جای تعجب دارد؟ خب حتمان مردم از ما آگاه ترند. یا اینکه این دوستان خدمات بسیار مهمی برای دوستان انجام داده اند. 
اما بحث دوم...
♦️در جمع گروه دیگری از دوستان دیدم یکی نوشته ما بازی را باختیم... بعد شروع کرده به توضیح دادن که ما به چی و چی و چی باختیم.
کمی فکر کردم. گفتم این بابا اصلا یادش رفته که تو زمین بازی راه ندادنش. حالا میگه ما باختیم. یادش رفته همه تیم را اخراج کرده بودن. حالا ما به چی باختیم. داداش نباختیم اصلا راهمون ندادن تو زمین.  دو سوم نماینده های قبلی و مجلس دهم رد صلاحیت شدند... کمی به همین آمار توجه کنید...

♦️اما مساله سوم.#کرونا
ویروس کرونا مدت هاست که در جهان شایع شده بطوریکه در کشور خواستگاه این ویروس دولت امید و تدبیرش در ده روز بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی برای بیماران درست کرد و افتتحاح نمود. شهر را قرنطینه کردن تا بیماری تحت کنترل باشد.
ما گفتیم که در ایران چنین ویروسی یافت نشده است.
باز دوستان آگاه گفتند بگذارید تا دو مراسم مهم تمام شود تا خود ویروس حضورش را اعلام کند. 
خب این دوستان آگاه هستند دیگه درست روز بعد از مراسم شماره ۲ مدارس، دانشگاه ها و ... تعطیل شدند. 
بگذریم بهتر است منتظر باشیم فیلتر رایگان توزیع شود.
نه قرار است همه مدارس ضد عفونی شود. 
چه حرف هایی شیک و زیبایی می گوییم و می نویسیم. درست مثل همین عشق بازی ها و زندگی های این روزها داستانش را می نویسم همین امروز شاهدش بودم. طنز تلخ زندگی ...
شرمنده طولانی شد.
♦️دوستان بیایید با خواندن کتاب و مطالعه دقیق به آگاهی برسیم. شهر ما پر از #مافیا شده. شهروندان به حرف ها خوب گوش کنید. خوب تحلیل کنید. خوب از همدیگر حمایت کنید تا شهرمان از مافیا پاک سازی شود.
ما در آینده به شهروندان آگاه نیاز داریم. شهروندانی که بتوانند خوب حرف بزنند و خوب از همدیگر دفاع کنند. یادتان باشد مافیا همیشه در فکر گمراه کردن شهروندان است. 
♦️ما بیاموزیم تحت تاثیر حرف های گمراه کننده قرار نگیریم.

#امیربرات_نیا 
۴اسفند۱۳۹۸
@NasimeKhoshRZ 
🔻🌹🌹💐💐🌺🔻

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 February 20 ، 12:58
امیر برات نیا

هر سال نزدیک عید که میشه بخشی از وسایل اصافی ما روانه سطل زباله میشه. وسایلی که ما با اون ها کلی خاطره داریم. بخشی از زندگی ما و عمر ما رو تشکیل می دهند. اما چون فضای کافی برای نگهداریشون نداریم مجبوریم از زندگی خودمون اخراجشون کنیم. حذفشون کنیم. تا خونه و ذهنمون سبک بشه. هیچ ایرادی نمیشه گرفت قانون زندگی همینه. نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار. در این فرایند دور ریزی خیلی از احساسات ما هم دور ریخته میشه.
یک خاطره برایتان تعریف می کنم.
سرایدار یکی از دبستان ها خانم بود. شوهرش پاکبان بود. مرد خانواده مریض شد و بعد از مدتی از دنیا رفت. اینکه این مرد در ذهن من مانده به دلیل ان است که روزی جلو دبستان ماشینم شیلنگ بنزینش سوراخ شد. مرد پاکبان رفت و ظرفی اورد تا بنزین ها رو زمین ریخته نشود. خیلی لطف کرد تا تعنیرکار آمد و درستش کرد. 
اون روز گذشت. بعد از فوتش یک روز دیدم کفش هایش صبح زود جلوی در دبستان کنار پیاده روست. فهمیدم که خاطره بودنش دیگه باید حذف بشه. و غم انگیزترین مساله اینه که شریک خاطرات ادم باید خاطره زنده بودن ادم رو دور بیاندازه. 
شاید قانون زندگی اینه و باید پذیرفت.
البته هستند شریک زندگی هایی که تا وقتی هستن هیچ خاطره ای را از شریکشون رو دور نمی ریزن بلکه هر روز هر لحطه با اونا زندکی می کنند.
اما همیشه دور ریختنی ها مادی نیستن، بلکه معنوی و روحی و دلی هستند. من امروز کتابخونه بایگانی ام رو کمی گردگیری کردم. در این وسط به چند دفتر برخورد کردم. دفتر مشق ۶۰ برگ . نمی دانم شما یادتون هست یا نه؟
دفترها مربوط به کلاس های درس در دوره فوق لیسانسم بود. جلسه به جلسه حرف های استادانم را نوشته بودم. تا الان نتونستم دور بیاندازمشون هرچند که چند سالی هست که بهشون مراجعه نکردم و این یعنی دیگه کاری باهاشون ندارم و احتمالا نخواهم داشت.. دلبلش هم اینه که کارم در حال حاضر ربطی به مدرک و موضوعات علمی نداره. 
یک تصمیم گرفتم برای این چند دفتر و می خوام عملیش کنم. اول اینکه همه رو با عنوان درس نامه و خاطرات کلاس های درس استادان دوره فوق لیسانس تایپ کنم و منتشر کنم. به این ترتیب اون خاطرات و درس ها هم منتشر میشه و هم جزو اثار فرهنگ بشری برای آیندگان خواهد ماند. 
از سال ۱۳۷۵ که در رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد اسلامی قوچان فارغ التحصیل شدم تا سال ۱۳۸۰ دبگه به ادامه تحصیل فکر نکردم. 
از اون سال به بعد ذهنم و دلم رفت سراغ ادامه تحصیل. ولی بین اینکه زبان انگلیسی بخونم ک یا جعرافیا تردید داشتم.
باید بگم که من سال ۱۳۷۰ در رشته جغرافیا دانشگاه پیام نور فریمان قبول شدم و پنج ترم هم رفتم سر کلاس اما از ترم ۶ این رشته را رها کردم و رفتم زبان انگلیسی خوندم. برای همین امر می تونستم انتخاب کنم. آخرش رفتم سراغ جغرافیا ون عاشق طبیعت بودم. 
سال ۱۳۷۶ در رشته جغرافیا و برنامه ریزی روستایی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور تهران قبول شدم. 
در روزنامه جدول زمانی ثبت نام اعلام شده بود. باید می رفتم تهران. بلیت قطار گرفتم و در روز موعود خودم را رساندم تهران. وقتی رسیدم دانشگاه پیام نور که در شمال تهران واقع شده بود ساعت حدود ۹ صبح بود. 
تابلوی راهنما محل ثبت نام هر رشته ای را نوشته بود. به محل اعلام شده رفتم. خانمی مسئول ثبت نام رشته جعرافیا بود. رفتم جلو و سلام کروم. گفتم برای ثبت نام آمده ام.
گفت: رشته جغرلفیا امروز ثبت نام نمی کنیم بروید و شنبه بعدی بیایید.
گفتم: خانم شما می دونید ما از کجا امده ایم ؟ ما از دیروز عصر تو راهیم. ۱۰۰۰ کیلومتر راه آمده ایم. 
گفت: همین که گفتم. امروز هیچ ثبت نامی انجام نمیشه.
ناراحت و عصبانی شدم. از اتاق آمدم بیرون. تصمیم خودم را گرفتم. از خیر ثبت نام گذشتم و تصمیم گرفتم مجدد بخوانم.
یک سال تمام داشتم می خوندم. ان موقع مدارس از شنبه تا پنج شنبه باز بود. من معاون هنرستان بودم. دو روز بعد از ظهر ها اضافه کار داشتم. چهار روز هم بیکار بودم. 
عصرها از ساعت سه تا هشت شب می رفتم کتابخانه و درس می خواندم. تا تهران قبول شدم. وقتی بی نظمی دانشگاه پیام نور را دیدم بی خیال ادامه تحصیل شدم و تصمیم گرفتم شانسمرا مجدد انتحان کنم.
ادامه دارد ...
#امیربرات_نیا 
۱ اسفند ۱۳۹۸
t.me/NasimeKhoshRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 February 20 ، 16:58
امیر برات نیا

 

#بمناسبت_روز_زن #روز_مادر
مادر هم عشق است و هم سمبل عشق و پیش تر از ان معشوق بوده است و هست.زن این خلقت ناب خدا مرد را با وجودش عاشق می کند. نه یک روز بلکه هر روز و هر ساعت و هر لحظه. عشق زن تکرار مداوم بودن و حضور دائم در قلب است.
از نگاه من : زن جلوه ناب عاشقی است.
اگر بتوانی همه واژه های ناگفته
چشم هایش
دست هایش
گیسوان رها کرده اش
چیدمان داشته هایش
بوی عطر غذایش
و طعم شیرین حضورش را درک کنی.
امروز روز عشق است. عشق را باید همچون باران در سرزمین دل زنان سرزمینم با آواز "دوستت دارم" بارید تا گل ها و سبزه ها بوی عشق بدهند.
این دسته گل را تقدیم می کنم به همه مادران، زنان و بانوان فرهیخته ای که در پیچ بنده حضور دارند و با علاقه مرا دنبال می کنند و از نوشته های من قدردانی می کنند.
روزتان مبارک
قدردان محبت هایتان هستم.
#امیربرات_نیا
۲۶بهمن۱۳۹۸
@AmirBaratnia

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 15 February 20 ، 21:41
امیر برات نیا

 

🔻تارکوفسکی می گوید نوستالگیا فیلم بسیار مهمی برای من است. این فیلمی است که من تلاش کردم خودم را بطور کامل در فیلم معرفی کنم.
باید بگویم که این فیلم به من ثابت کرد که سینما واقعا هنری بزرگ است و این قدرت را دارد صادقانه خواسته های غیر قابل مشاهده روح بشری را واضح بیان کند و نشان دهد.
ترجمه #امیربرات_نیا
منبع: nostalghia.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 15 February 20 ، 21:15
امیر برات نیا